close
چت روم

خاطرات دوستان ارسالی

lιlı سایت تفریحی و سرگرمی خنده فان ιlιl

ads ads



اعترافات من

آقا پنجشنبه شب که معلوم نبود عیدجمعه است یا شنبه

آخر شب به کل فامیل الکی اس دادم عیدتون مبارک

چند لحظه بعد همه جواب دادن که تلویزیون چیزی اعلام نکرده

منم دوباره به همشون جواب دادم همین الان شبکه ی یک اعلام کرد

یه نیم ساعت بعد از بالا پایین کردن

شبکه ها خیل عظیمی از اقوام زنگ میزدن وفحش بارم میکردن

ازهمه جالبتر عموم اینا بودن که بعداز دو ساعت ازشون خبر شد

نگو گودزیلاشون داشته کارتون نگاه میکرده نمیذاشته کانال رو عوض کنن

دو ساعت بهش التماس کرده بودن اونا علاوه بر فحش ، نفرین هم میکردن

روانی هم خودتونید :|

بقیه خاطرات جالب رو در ادامه بخونید

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻄﻠﺐ




اعترافات من

ﺑﺎ ﺩﺧﺪﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ

ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﯾﻪ ﺳﮕﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ

ﺩﺧﺪﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﯿﺸﺶ ﮐﻦ ﺑﺮﻩ ﻣﻦ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﻧﻤﯿﺎﻡ

ﯾﻪ ﺳﻨﮓ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﺯﺩﻡ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺑﺘﺮﺳﻪ ﺑﺮﻩ

ﺳﮕﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺳﮕﺎﯼ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺑﻮﺩ

ﭘﺎﺭﺱ ﮐﻨﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺩﻧﺒﺎﻟﻤﻮﻥ ﻣﻨﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ

ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﯼ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻦ ﺑﯿﺎ ﺑﺎﻻ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﯿﮑﻪ ﭘﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ

ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﺮﻭ بابا ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﺯﺩﻡ !

ﻣﻦ o-O

سنگهO-o

دیوار O-O

ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺳﮕﻪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺧﻨﺪﯾﺪ که ﻫﻤﻪ ﺩﻧﺪﻭﻧﺎﺵ ﺭیخـت

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻄﻠﺐ




اعترافات من

من بچه بودم مدرسه هم نمیرفتم

نزدیک خونمون یه مدرسه ابتدایی بود که هر روز به دانش اموزا یه پاکت شیر میدادن

بعضیا ک این شیرا رو نصفه میخوردن مینداختن تو سطل اشغالی

تو ساعتای کلاس هم ما میرفتیم تو حیاط مدرسه با یه کاسه

هیچی دیگه این شیرا رو بر میداشتیم میریختیم تو کاسه

میبردیم میدادیم به همسایه بیچاره مون بعد میگفتیم

خالهههه مامانم شیر فرستاده براتون

بیچاره چقد خوشحال میشد

.

.

بقیه خاطرات در ادامه مطلب

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻄﻠﺐ




اعترافات من

آقا یه روز بابام بهم گفت برو موبایل مامانتو بیار رفتم آوردم

گفت یه زنگ به من بزن زدم دیدم نام مخاطب رو نوشته وزیر جنگ

کلی باهم خندیدیم بعد مامانم اومد گفت چی شده

منم خیلی سریع واقعیت رو گفتم آقا بیا ببین یک دعوایی شد

منم رفتم زیرماشین قایم شدم تا شب شب که داداشم داشت میرفت دستشویی

از پایین ماشین پاشو گرفتم داداشم یک دادی کشید بابام پرید بیرون دنبال داداشم

داداشمم دبرو که الفرار.....منم زیرماشین اگزوز گاز زدم

خلاصه درعرض یه روز دوبار گل کاشتم.

من D:

وزیرجنگ :(

داداش زهره ترک شده ×(

.

.

بقیه خاطرات در ادامه مطلب

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻄﻠﺐ




اعترافات من

توی این پست تعدادی از خاطرات قشنگ و جالب دوستان رو گرد آوری کردیم!

داستان یه روز عادی تو خونه :

بابام تو اداره شلوارش پاره شده بعد رفته یه شلوار دیگه خریده که 15 سانت بلنده !!!!

اومده به مامانم میگه کوتاش کن میگه کار دارم باید برم کلاس خیاطی پرده دوزی !!!!!!

رفت به آجیم گفت مینا جان میتونی شلوارمو کوتاه کنی 15 سانت

گفت : بابایی من درس دارم فردا امتحان دارما...

هیچی دیگه خودش 15 سانت کوتاش کرد!!

بعد شب که همه خواب بودن مامانم (بی خبر از اینکه بابام کوتاش کرده)

دلش سوخت رفت 15 سانت دیگه کوتاش کرد !!!

اول صبح هم که هیشکی بیدار نبود خواهرم هم 15 سانت کوتاهش کرد !!!!!

هیچی دیگه امروز بابام شورت رفت سرکار =)))

.

.

بقیه خاطرات در ادامه مطلب

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻄﻠﺐ




اعترافات من

توی این پست تعدادی از خاطرات قشنگ و جالب دوستان رو گرد آوری کردیم!

آقا این خاطره از طرف دختر عمومه که بشدت با درس عربی و معلمش مشکل داره :

بچه ها رو یکی یکی میبرد پا تخته ...

نوبت من که شد یه حدیث از امام علی به فارسی نوشت

گفت الان باید این حدیث رو به عربی برامون بنویسه...

منم یه ذره هم عربی بلد نبودم...

کلا با عربی مشکل داشتم

آغا ماژیک رو برداشتم و یه نفس عمیق کشیدم

با اعتماد به نفس کامل هر چی کلمه عربی بلد بودم پشت سر هم نوشتم

چیزی که من نوشتم:

قال امام علی (ع): الذین عبادت الزیاد خیر من عبادت کم فی الیل و النهار انشاالله  !

ینی بچه های کلاس از خنده میز هارو گاز میگرفتن...

دیدم آقای سالم پور با عصبانیت به نماینده ی کلاس گفت

برو به معاون (آقای حاجی زاده) بگو بیاد

بعد 10 دقیقه که آقای حاجی زاده هم اومد

دبیرمون بهش گفت : این حدیث عربی پای تابلو رو میبینید؟

اصلا معاونمون نذاشت آقای سالم پور حرفشو کامل بزنه گفت :

به به ! واسه همین حدیثه که مولا علی باید الگوی همه ی ما باشه :))))

هیچی دیگه دبیرمون واسه همیشه از مدرسمون رفت :|

خدا حفظش کنه دبیر خوبی بود :)))

.

.

بقیه خاطرات در ادامه مطلب

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻄﻠﺐ


اللهم صل علی محمد و آل محمد

ترجمه و توسعه قالب توسط امیرحسین انجام شده است

All right Reserved by KhandeFUN.ir 2013