close
نازچت

نکات زندگی

lιlı سایت تفریحی و سرگرمی خنده فان ιlιl

ads ads



نکات آموزنده ی زندگی

پسر کوچکی برای مادر بزرگش توضیح می دهد که چگونه همه چیز ایراد دارد

مدرسه، خانواده، دوستان و...

مادر بزرگ که مشغول پختن کیک است

از پسر کوچولو می پرسد که:«آیا کیک دوست دارد؟»

پاسخ پسر کوچولو البته مثبت است

مادر بزرگ می پرسد: «روغن دوست داری؟»

پسر گفت:«نه»

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻄﻠﺐ




نکات آموزنده ی زندگی

مردِ ثروتمندی به دانشمندی می گوید :

« نمی دانم چرا مردم با آگاهی به این که همه ی مال و منالِ من پس از مرگم

به وارث و موسسات خیریّه خواهد رسید، باز مرا خسیس می پندارند؟»

دانشمند جواب داد:

«بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم تا همه چیز روشن شود

خوکی بود که منفور مردم بود و گاوی که محبوب مردم بود

این امر خوک را خیلی سردرگم و متحیّر کرده بود

به همین علّت روزی به گاو می گوید:

«مردم از طبیعت آرام و چشمان حُزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند

و تصوّر می کنند که تو خیلی بخشنده هستی

.

.

بقیه مطلب را در ادامه بخـــوانید

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻄﻠﺐ




نکات آموزنده ی زندگی

پادشاهی به اطرافیانش  گفت که :

اگر از کسی عیب و ایرادی ببینید، آن کس باید یک درهم تاوان بدهد

یکی از نگهبان ها مردی را با لباس های کهنه و پاره دید و گفت :

باید به دستور پادشاه یک درهم بپردازی

مرد گفت:«چــه... چـه... چـرا باید بدهم؟!!!»

گفت : دو  درهم باید بدهی چون معلوم شد لکنتِ زبان هم داری

.

.

بقیه مطلب را در ادامه بخـــوانید

 

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻄﻠﺐ




نکات آموزنده ی زندگی

ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩ

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ که به تنهایی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭفته بود

دربِ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ او ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ سردخانه گیر افتاد

آخرِ وقتِ کاری بود. ﺑﺎ ﺍﯾن که ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﯿﻎ و ﺩﺍﺩ ﮐﺮﺩ

ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐَﺴﯽ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﺩ ﻭ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻫﺪ

ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺪ

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 5 ﺳﺎﻋﺖ، ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩ

ﮐﻪ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭب ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣَﺮﺩ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ

ﺍﻭ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ:

ﭼﻄﻮﺭﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮ ﺯدید؟

ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ...

.

.

بقیه مطلب را در ادامه بخـــوانید

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻄﻠﺐ




نکات آموزنده ی زندگی

این بخش جدیده که به وبم اضافه شده و نکات ساده ای برای زندگی هر چه بهتر داره

به عنوان یه برادر کوچکتر توصیه میکنم بخونید اینا رو که آموزنده و زیبا هستند

یک شب ﻣﺎﺭ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻛّﺎﻥ ﻧﺠﺎﺭﻱ می شود

ﻋﺎﺩﺕ ﻧـﺠـﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺭﻓﺘﻦ

ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﻭﺳﺎﻳﻞ ﻛﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺭﻭی ﻣﻴﺰ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ

آﻥ ﺷﺐ ﻫﻢ اَرّه­ی ﻛﺎﺭﺵ ﺭﻭی ﻣﻴﺰ ﺑﻮﺩ

همین طور ﻛﻪ مار گشت می زد ﺑﺪﻧﺶ ﺑﻪ اَرّه ﮔﻴﺮ می­کند ﻭ کمی ﺯﺧﻢ می­شود

ﻣﺎﺭ ﺧﻴﻠﻲ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ می شود ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ...

.

.

ادامه نکات را حتما بخوانید

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻄﻠﺐ


اللهم صل علی محمد و آل محمد

ترجمه و توسعه قالب توسط امیرحسین انجام شده است

All right Reserved by KhandeFUN.ir 2013