close
تبلیغات در اینترنت

داستان آموزنده و زیبای قاطر پیر

lιlı سایت تفریحی و سرگرمی خنده فان ιlιl

ads ads



داستان

باران بشدت می بارید و مرد در حالیکه ماشین خود را در جاده پیش میراند

ناگهان تعادل اتومبیل بهم خورده و از نرده های کنار جاده به سمت خارج منحرف شد

از شانس خوبش ، ماشین صدمه ای ندید اما لاستیکهای آن داخل گل و لای گیر کرد

و راننده هر چه سعی نمود نتوانست آن را از گل بیرون بکشه

بناچار زیر باران از ماشین پیاده شد و بسمت مزرعه مجاور دوید و در زد

کشاورز پیر که داشت کنار اجاق استراحت میکرد به آرومی اومد دم در و بازش کرد

راننده ماجرا رو شرح داد و ازش درخواست کمک کرد .

پیرمرد گفت که ممکنه از دستش کاری بر نیاد اما اضافه کرد که :

بذار ببینم فردریک چیکار میتونه برات بکنه

لذا با هم به سمت طویله رفتند و کشاورز افسار یه قاطر پیر رو گرفت و با زور اونو کشید بیرون

تا راننده شکل و قیافه قاطر رو دید

باورش نشد که این حیوون پیر و نحیف بتونه کمکش کنه

اما چه میشد کرد

در اون شرایط سخت به امتحانش میارزید با هم به کنارجاده رسیدند

و کشاورز طناب رو به اتومبیل بست

و یه سردیگه اش رو محکم چفت کرد دور شونه های فردریک یا همون قاطر

و سپس با زدن ضربه رو پشت قاطر داد زد :

یالا فردریک ، هری ، تام ،پل ، فردریک ، تام ، هری پل ....

یالا همگی با هم سعیتون رو بکنین ...

آهان فقط یک کم دیگه ، یه کم دیگه ....

خوبه تونستین!

راننده با ناباوری دید که قاطر پیرموفق شد اتومیبل رو از گل بیرون بکشه

با خوشحالی زائد الوصفی از کشاورز تشکر کرد و در حین خداحافظی ازش این سوال رو کرد :

"هنوزهم نمیتونم باور کنم که این حیوون پیرتونسته باشه

حتما هر چی هست زیر سر اون اسامی دیگه است

نکنه یه جادوئی در کاره؟!

کشاورز پاسخ داد : ببین عزیزم ، جادوئی در کار نیست

اون کار رو کردم که این حیوون باور کنه عضو یه گروهه و داره یک کار تیمی میکنه

آخه میدونی قاطر من کوره!


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی



اللهم صل علی محمد و آل محمد

ترجمه و توسعه قالب توسط امیرحسین انجام شده است

All right Reserved by KhandeFUN.ir 2013